تبليغاتX
Astray MIDST
دلا خو كن به تنهايي كه آن هم عالمي دارد

آهي كه ازنهاد من بلند مي شود

مثل نسيم روز جزا، شر مي شود

شايد ميان فاصله ها گم شوم آخر

مثل دلي كه رفته و ديگر، نمي شود



+ نوشته شده در  یازدهم مرداد 1389ساعت 14:13  توسط koli | 

سرگرميم شده 

گام برداشتن

 در كوچه هاي زخمي از آفتاب 

نمناك از گناه

پيش پاي جوي آبي

يك عدد رژ

زير سايبان ديوار

يك تكه كاغذ با شماره 

آه و ناله هاي كوچه

مي رود

تا تمام اوج ابرهاي تابستان

و

مي شود گام هاي من هم تند تر 

سرگرمي ام

هم مي رود از پيش من !




+ نوشته شده در  یازدهم مرداد 1389ساعت 14:9  توسط koli | 
شرق اندوه روانه چه گذشت ؟ ـ زنبوری پر زد ـ در پهنه ی … ـ وهم. این سو ، آن سو ، جویای گلی. ـ جویای گلی ، آری ، بی ساقه گلی در پهنه ی خواب نوشابه آن… ـ اندوه. اندوه نگاه: بیداری چشم ، بی برگی دست. ـ نی. سبدی می کن، سفری در باغ. ـ باز آمده ام بسیار ، و ره آوردم: تیناب تهی. ـ سفری دیگر، ای دوست ، و به باغی دیگر. ـ بدرود. ـ بدرود، و به همراهت نیروی هراس
+ نوشته شده در  دوم مرداد 1389ساعت 16:44  توسط koli | 


طنین آوای من

اگر دیگر نگذاشتند زندگی را ببینم ،

گفته ام که نثرهایم را به چاپخانه بدهند تا چاپ کنند

اما شعرهایم را

که از دستبرد هر چشمی پنهان کرده ام،

بردارند و بی آن که بخوانند ،

همه را ببرند و در شکافته ی کوه ساکت تنهایی ام

صومعه ای هست کوچک و زیبا

و روحانی و مجهول ،

به آن جا بسپارند .

چه در همین صومعه است که من

از وحشت تنهایی در انبوه دیگران می گریختم

و به درون آن پناه می بردم.

همین جا بود که شب ها و روزهای سیاه و خفه و دردناک را به نیایش می گذراندم

در برابر سر در آن که به رنگ دعاست ،

گرم ترین و پرخلوص ترین سروهاهای عاشقانه ام را

خاموش زمزمه می کردم.

و نغمه ی مناجات من ،

از چشم های پر اسرار مناره ای باریک و بلند آن

در آستانه ی هر سحرگاه و در دل هر شامگاه

و در بهت غمگین و اندوهبار هر غروب

در آن کوهستان خلوت و ساکت و مغرور تنهایی من می پیچید.

و همواره انعکاس طنین آن در این دره ،

گرداگرد دیوارهای بلند و سنگی و عظیم کوهستان ، می گردد و می پیچد و می خواند.

حتی اگر برای همیشه خاموش شوم،

حتی دیگر نگذارند فردا برگردم ،

و باز آوای محزون تنهایی سنگین و رنج آلود روح تنهایم را

در زیر رواق بلند و زیبای صومعه ام زمزمه کنم ،

آری

حتی اگر فردا دیگر نگذاشتند که برگردم ،

حتی اگر دیگر نتوانستم آواز بخوانم ،

طنین آوای من که از درون صومعه بر می خاست ،

همواره در این کوهستان خواهد پیچید



دكتر علي شريعتي

+ نوشته شده در  سی و یکم خرداد 1389ساعت 16:45  توسط koli | 


طنین آوای من

اگر دیگر نگذاشتند زندگی را ببینم ،

گفته ام که نثرهایم را به چاپخانه بدهند تا چاپ کنند

اما شعرهایم را

که از دستبرد هر چشمی پنهان کرده ام،

بردارند و بی آن که بخوانند ،

همه را ببرند و در شکافته ی کوه ساکت تنهایی ام

صومعه ای هست کوچک و زیبا

و روحانی و مجهول ،

به آن جا بسپارند .

چه در همین صومعه است که من

از وحشت تنهایی در انبوه دیگران می گریختم

و به درون آن پناه می بردم.

همین جا بود که شب ها و روزهای سیاه و خفه و دردناک را به نیایش می گذراندم

در برابر سر در آن که به رنگ دعاست ،

گرم ترین و پرخلوص ترین سروهاهای عاشقانه ام را

خاموش زمزمه می کردم.

و نغمه ی مناجات من ،

از چشم های پر اسرار مناره ای باریک و بلند آن

در آستانه ی هر سحرگاه و در دل هر شامگاه

و در بهت غمگین و اندوهبار هر غروب

در آن کوهستان خلوت و ساکت و مغرور تنهایی من می پیچید.

و همواره انعکاس طنین آن در این دره ،

گرداگرد دیوارهای بلند و سنگی و عظیم کوهستان ، می گردد و می پیچد و می خواند.

حتی اگر برای همیشه خاموش شوم،

حتی دیگر نگذارند فردا برگردم ،

و باز آوای محزون تنهایی سنگین و رنج آلود روح تنهایم را

در زیر رواق بلند و زیبای صومعه ام زمزمه کنم ،

آری

حتی اگر فردا دیگر نگذاشتند که برگردم ،

حتی اگر دیگر نتوانستم آواز بخوانم ،

طنین آوای من که از درون صومعه بر می خاست ،

همواره در این کوهستان خواهد پیچید





+ نوشته شده در  سی و یکم خرداد 1389ساعت 16:44  توسط koli | 

sunset
+ نوشته شده در  چهاردهم فروردین 1389ساعت 22:31  توسط koli | 

گفتمش : دل میخری؟  

گفتا چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند!

خنده کرد و دل ز دستانم ربود؛

تا به خود باز آمدم او رفته بود.

دل ز دستانش بر زمین افتاده بود.

جای پایش روی دل جا مانده بود!!! 


+ نوشته شده در  یازدهم فروردین 1389ساعت 11:14  توسط koli | 
گفتم نرو پرپر میشم   

گفتی: میخوام رها باشم   

گفتم: آخه عاشق شدم   

گفتی:میخوام تنها باشم   

گفتم: دلم    

گفتی: بسوز   

گفتی: یه عمری باز هنوز     

گفتم: پس عمرم چی میشه    

گفتی: هدر شد شب و روز     

گفتم: آخه داغون میشم    

گفتی: به من خوش میگذره     

گفتم: بیا چشمام تویی    

گفتی: آخر کی میخره     

گفتم: منو جنس میبینی؟     

گفتی: آره بی قیمتی     

گفتم: یه روز کسی بودم    

با من نکن بی حرمتی     

گفتم: صدام میمیره باز      

گفتی: با درد بسوز  بساز      

گفتم : حالا که پیر شدم     

گفتی: که از تو سیر شدم    

گفتم: تمنا میکنم    

گفتی: میخوام خردت کنم    

گفتم: بیا بشکن تنو     

گفتی: فراموش کن منو...

+ نوشته شده در  یازدهم فروردین 1389ساعت 11:8  توسط koli | 
نه ازتقصیرپاییزم   

  نه ازتقدیراین لحظه   

گوارابادبرهرعشق صداقت،پشت یک پرده   

نه ازباران

    نه ازسردی   

نه جویای همدردی    

نه از زنگ صدای  تو    

نه ازعشق دریای تو    

نه از این جام سرمستم  

                نه از تقدیر من خستم     

                   نه ازیک رنگی دریا          

نه ازبیرنگی فردا

     صدای گوش می خواند

  پرآغوش می خواند   

که ازگفتار حسرت بار       

که من قانون قانونم      

نه از قانون که از پندار      

مرا درمرکب عشقت     

برای رنگی چشمت       

برای دل زدن بر دل      

نالان برای زندگی       

ترسان برای مرگ      

آلوده دل ازکردار    

رنجیده نه ازاین و نه ازآنم    

نه براین ونه برآنم    

که من اینم   همین اینم   که می مانم

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 18:43  توسط koli | 
مثل مجنون اخر یه روز دق می کنم  

فقط به خاطر تو دنیارو عاشق میکنم 

فقط به خاطر تو شب به بیابون می زنم 

فقط به خاطر تو رو دست مجنون می زنم 

فقط به خاطر ت

و عشقتو این روزا پنهون می کنم 

فقط به خاطر من من دل وخون می کنم 

فقط به خاطر تو من دل وخون می کنم  

فقط به خاطر تو  

توگفتی عاشقی پس دنیا برام یه قفسه  

گفتیکه عشق یه عادته دلم پراز شکایته  

گفتی میخوای بری سفر چشام خیره شد به در  

من می شینم به پای تو فقط به خاطر تو  

به من گفتی دیوونه فقط به خاطر من  

حرفت به یادم می مونه فقط به خاطر تو  

از خوبیات کم می کنی قلبمو پرپر می کنی  

گفتی که از سنگه دلت از من و دل تنگه دلت   

ازم گرفتی فاصله فقط به خاطر من  

دست کشیدم از هر گله فقط به خاطر تو  

گفتی از اینجا برو فقط به خاطر من  

می رم به احترام تو فقط به خاطر تو

+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 18:40  توسط koli | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من از تبار خستگي.
تو عاشق دلواپس دقايقي

نوشته های پیشین
7/23/2010 - 8/22/2010
5/22/2010 - 6/21/2010
3/21/2010 - 4/20/2010
1/21/2010 - 2/19/2010
پیوندها
قلمرو ممنوعه
راديكال9
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM